تبلیغات
کد پرچم
زنگ تفریح - مطالب مطالب

█▓▒░ پیغام های فوری ░▒▓█

تاریخ : جمعه 26 مهر 1392  
باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…
جوی و دو جفت چکمه و گل بود و ما دو تا…

95627160377082601208 277x416 باران

وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت
تصدیق گفته های “هگل” بود و ما دو تا…
روز قرار اول و میز و سکوت و چای
سنگینی هوای هتل و ما دو تا…
افتاد روی میز ورقهای سرنوشت
کم کم زمانه داشت به هم می رساندمان
در کوچه ساز و تمبک و کل بود و ما دو تا…
تا آفتاب زد همه جا تار شد برام
دنیا چقدر سرد و کسل بود و ما دو تا،
از خواب می پریم که این ماجرا فقط
یک آرزوی مانده به دل بود و ما دوتا…






موضوع : مطالب، 

بــر چـسـب هـا : مطالب عاشقانه ، باران ،
ارسال توسط محسن


یکی از اصول نجابت برای زن و مبنای حفظ “نجابت” وی، پوشاندن برجستگی ‏اندام های زنانه است. در کشور ما برمبنای همین تفکر سنتی، اندام زنانه توسط چادر و ‏مانتو پوشیده می شود تا مردان تحریک نشوند، ولی در کشور کامرون (یکی از کشورهای افریقایی)، رسم ‏سنت بر این است که برجستگی سینه دختران نابود گردد.

به این منظور، دختران در سنین بلوغ تحت عمل خشونت آمیز «اتو کردن سینه» Breast Ironing توسط ‏مادرانشان قرار می گیرند تا توجه جنسی پسران و مردان را جلب نکنند. از آنجاییکه رشد ‏پستانها نشانه بلوغ جنسی است، صاف کردن پستانها به این منظور صورت می گیرد که ‏دختر کم سن و سال تر جلوه کند و جذابیت جنسی او کاهش یابد.‏

سنت اتو کردن سینه در کامرون رایج است بطوریکه ٢۶ درصد ‏دختران کامرونی در سنین بلوغ، یعنی حدود ۴ میلیون دختر، تحت خشونت «اتوکردن ‏پستان» قرار می گیرند.

این کار عموما توسط مادر دختر انجام می گیرد. وسایلی که برای ‏اتوی سینه استفاده می شود، از جمله کفگیر، موز، گوشت کوب چوبی، و پوسته نارگیل ‏است که ابتدا روی آتش داغ می شود و سپس برای ضربه و مالش پستان مورد استفاده ‏قرار می گیرد. گرچه هنوز تحقیقات علمی درباره عوارض مشخص این عمل در دراز مدت ‏انجام نگرفته است، اما این روش که بسیار دردناک است به بافت پستان آسیب ‏می رساند.‏اخیرا یک سازمان غیردولتی ،‏ پیکاری را برعلیه ‏سنت اتوکردن پستان دختران آغاز نموده و به کمک سازمان آلمانی ‏GTZ‏ که به توسعه ‏پایدار کشورهای درحال رشد کمک می کند، این پیکار کم کم به یک کارزار بین المللی علیه ‏اتوکردن پستان دختران در افریقا تبدیل شده است.








موضوع : مطالب، 

بــر چـسـب هـا : مطالب جالب ،
ارسال توسط محسن

اداره پلیس موفریسبرو این زن ۵۰ ساله را پس از ۸ ماه تعقیب بازداشت کرد.کارگاه اداره پلیس موفریسبرو اذعان داشت که متهم اعتراف کرده است که این اتفاق ۱۰ سال پیش روی داده است.

tajavoz_madar_371041952

یک مادر دو فرزند خود را چندین بار در ۱۰ سال پیش زمانی که آنها ۵ و ۱۱ ساله بودند مورد سوء استفاده های جنسی قرار داده است. به گزارش ایران ناز این دختر و پسر که نام آنها توسط اورگان محافظت از هویت پرتلند فاش نشد جزئیات تجاوز جنسی و سوءاستفاده از جانب مادر خود را در اختیار پلیس قرار دادند.

اداره پلیس موفریسبرو این زن ۵۰ ساله را پس از ۸ ماه تعقیب بازداشت کرد.کارگاه اداره پلیس موفریسبرو اذعان داشت که متهم اعتراف کرده است که این اتفاق ۱۰ سال پیش روی داده است. پس از چندین ماه بررسی پرونده ها و اظهارات گذشته، این خانم به دلیل تجاوز و کودک آزاری محکوم به پرداخت ۱۰۰۰۰ دلار شد.







موضوع : مطالب، 

بــر چـسـب هـا : مطالب غم انگیز ، تجاوز ، تجاوز مادر به بچه اش ،
ارسال توسط محسن
 الماس "Incomparable” الماسی تخم مرغی شکل به وزن 81.4 گرم است. دختر فقیری اهل روستای مبوجی مایی در جمهوری دمکراتیک کنگو، داشت در بیرون منزل عمویش بازی می کرد که در میان خرده سنگ ها و زباله ها، این الماس را پیدا کرد. این زباله ها قانوناً متعلق به معدن الماس MIBA در نزدیکی منزل عموی این دختر است.






موضوع : مطالب، 

بــر چـسـب هـا : مطالب جالب ،
ارسال توسط محسن

توی دومین روز از اردوی تفریحی مدرسه، بچه هارو آزاد گذاشتم تا در اختیار خودشون باشن. البته بهشون گوشزد کردم که وسطای جنگل نرن که یه وقت گم و گور بشن! مدیر هم به من گوشزد کرد که:

_آقای فروزنده، حواست به بچه ها باشه. امانتند. یه لحظه چشم ازشون برندار.

جسته گریخته حواسم بهشون بود و اونارو خوب زیر نظر داشتم. علیرضا طبق معمول بخاطر هیکل درشتی که نسبت به هم سناش داشت، شروع کرد به جمع کردن دارو دسته و آزار بچه ها! هی وسط فوتبال بچه ها میومدو توپشونو شوت میکرد! هی میرفت سراغ بچه های درسخون و تیکه بارشون میکرد! دار و دسته ش هم مثل خودش بودند و کارهای اونو تکرار می کردند. خلاصه رفته بود رو اعصاب بچه ها. اما من از دور، حواسم به شیطنتهاش بود. اتفاقا از همه بچه ها بیشتر، فرزاد کیهانی که درسخون ترین دانش آموز من بود، مورد اذیت و آزار علیرضا و دارودسته ش قرار می گرفت! و این موضوع، بیشتر حرص منو درمیاورد. بالاخره صبرم لبریز شد و اومدم سراغ علیرضا. محکم گوششو کشیدمو با غضب بهش توپیدم تا حساب کار دستش بیاد. با اینکار من، اوضاع آروم تر شد و علیرضا رفت پی کارش. با گذشت سی سال، هنوز خاطرات دوران تدریس برام زنده ست. مخصوصا موقعی که برای خرید میام بقالی علیرضا و یا از کنار خیابون به دانشکده پزشکی خیره میشم که دکتر فرزاد کیهانی توی اونجا مشغول تدریسه! یه روز صبح توی بقالی، علیرضا بهم گفت:

_ آقا معلم، درس پسرم آرش خیلی ضعیفه. نیمدونم چیکار کنم؟ وضعیتش افتضاهه! منم که سواد درستو حسابی ندارم بهش برسم، دنبال راه حل میگردم. چه کنم؟

از داخل بقالی به ساختمون دانشکده پزشکی نگاهی انداختمو به علیرضا گفتم:

_ من دیگه پیر شدم. چشمامم ضعیفه. کتابها هم عوض شده. بهترین کسی که میتونه بهت راه حل بده، دکتر فرزاد کیهانیه! من اونو پیشنهاد میدم. خودتم گذشته شو میدونی. البته اگه یه نیگاه به حال و روز خودت بندازی و یه نیگاه به حال و روز اون و غرورو کنار بزاریو بری پیشش! و نخواهی که بازم مثل سی سال پیش اذیتش کنی!...

دست نوشته: حسن ایمانی







موضوع : مطالب، 

بــر چـسـب هـا : داستان ، داستان آقای معلم ، داستان کوتاه ، داستانک ،
ارسال توسط یامین
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:362)      [...]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [8]   [9]   [...]  

ما را حمایت كنید