تبلیغات
کد پرچم
زنگ تفریح - مطالب ابر طنز

█▓▒░ پیغام های فوری ░▒▓█

تاریخ : دوشنبه 31 تیر 1392  

اعتراف می کنم وقتی از خیابون رد میشم اسم تابلو مغازه هارو می خونم اگه تو ماشینم باشم

سعی میکنم همرو بخونم اگه نشه یه جورایی وجدان درد میگیرم اَصَن یه وضعی!!!

این عادتو از بچگی دارم چون معلم کلاس اول دبستانمون گفته بود تابلوی مغازه هارو تیتر روزنامه هارو بخونین تا روخونیتون قوی بشه دیگه این مونده تو سرم!!

 

اعتراف میکنم تو نصب بازی یا نرم افزار همش موس رو میگیرم جولویه اون نوار سبزه تا به اون برسه

بعد که یکم میره جلو خر کیف میشم میگم ایول بودو بودو برس به اون سبزه دیگه چیزی نمونده !!

 

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم با داداشم توپ پلاستیکی رو که به زور واسم خریده بودن پاره کردیم ببینیم توش چه شکلیه !!!

 

اعتراف می کنم تا راهنمایی به سبقت میگفتم سرقت

اول راهنمایی که رفتم تازه فهمیدم این دوتا باهم فرق دارن

 

اعتراف می کنم با دوستم رفته بودیم رستوران که یه پسری که تازه غذاشو سفارش داده بود یک گاز از ساندویچش خورد رفت

من دوستم یه نگاهی به هم کردیم وحمله کردیم به غذای طرف در حال بلعیدن بودیم که آقا برگشت

نگو رفته موبایلشو بیرون جواب بده

دوباره یک نگاهی به هم کردیم و الفرار

 

اعتراف می کنم بچه که بودم وقتی می شنیدم یکی میگه موهامو بلند کردم

فکر می کردم یعنی یه دارویی چیزی میزنه به موهاش تا بلند بشه!

فکر نکنم به اعتراف نیاز داشته باشم چون هر چی میشد مینداختن گردن من چه اعتراف می کردیم چه نمی کردیم تقصیر من بود ا

 

اعتراف میکنم بعد از سه سال برای اولین بار به آبی و قرمزه روی شیر دستشویی دانشگاه اعتماد کردم

با اینکه ۳ ساعت گذشته اما هنوز خیلی پشیمونم !

 

اعتراف می کنم سال دوم دانشگاه بودم یه بار خیلی کلاسم دیر شده بود کرایه رو زودتر دادم به راننده بقیه ی پولی که بهم داد پاره بود

همزمان می خواستم بگم این پوله پاره ست عوضش کنید هم می خواستم بگم سر ورزنده پیاده میشم گفتم :

آقا ببخشید لطفن سر ورزنده منو پاره کنید!!!

 

اعتراف می کنم اول دبستان که بودم زنگ تفریح که میشد از ترس اینکه آخر زنگ تفریح نتونم صفو پیدا کنم یکی از هم کلاسیامو نشون می کردم تا آخر زنگ تعقیبش می کردم که صفو پیدا کنم!

اون زمونا که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضافه اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده و جا نمیشه.

درش آوردم یکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه!:|

 

اعتراف میکنم موقعی که بچه بودم ، کارتون فوتبالیستها رو نشون میداد،منم که بدون استثنا عاشق تک تک پسرای تو کارتون بودم ، میرفتم لباسمو عوض میکردم ،یه لباس خوشگل و شیک میپوشیدم، که وقتی تو دوربین نگاه میکنن،منو ببینن عاشقم بشن!

 

اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت….گفتم منم همینطور….گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم







موضوع : مطالب، 

بــر چـسـب هـا : طنز ، خنده دار ، مطالب جالب ،
ارسال توسط یامین
تاریخ : پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392  

Hello Honey : جهنم و عزیزم ! کوفت و عزیزم !
.
Histogram : شما (دوست) گرامی ، خفه شو !
.
شاطر : کسی که در خرابکاری
استاد است !
.
باباکرم : بابا بهت میگم نمیشنوم !
.
پارکینگ : شخصی که به صورت پاره وقت به پادشاهی می پردازد !
.
ایستک : سکته خفیف !
.
کوسه ؟ : این که دوتاس ؟!؟!
.
Setup : top top top
.
تراس : گند زدی به همه ی ما !


کته ماست : ابن گربه مال ماست !
.
TOSHIBA : در سرازیری ها !
.
See you later : لات تر به نظر میای !
.
اسلواکی : نرم و خرامان گام برداشتن !
.
کنتس : به اصفهانی یعنی این سیگار کنت است !
.
مخلص : بدون مخ !
.
نوکرم : شنوایی خود را تازه از دست داده ام !
.
نوکرم : کرمی در کار نیست ؛ هیچ بخششی وجود ندارد !
.
A B C D : ای کسی که CD نداری !
.
Latino : لات بازی ممنوع !
.
Finland : سرزمینی که مردمانش مشکل گرفتگی بینی‌ دارند !
.
روبوسی : پارچه ای که روی بوس می کشند !
.
Subsystem : صاحب دستگاه !
.
سیتوپلاسم : (بندری) به خاطر
تو پلاس و علافم !
.
طنزپرداز : عابربانکی که به جای پول جک تحویل مردم میدهد !
.
فضاحت : کلاه فضانوردی !
.
نیکوتین : نوجوانی خوش سیرت !
.
باکتری : پ ن پ با قوری !
.
شومینه : این شوهر منه !
.
شبکه : شب شده که !!!
.
نهنگ : هنگ نکن !
.
Communication Board : کامیون کی شن ها رو برد ؟
.
Free fall : فال مجانی !
.
Superman :
مرد بقال !
.
واهمه : همه را باز کن !
 







موضوع : مطالب، 

بــر چـسـب هـا : لغت نامه های طنز و خنده دار باحال ، طنز ، خنده دار ،
ارسال توسط یامین
تاریخ : چهارشنبه 9 اسفند 1391  
پسر کوچولویی در مراسم عروسی از مادرش پرسید: “مامان، چرا دختره لباس سفید پوشیده؟

” مامانش گفت:

“این تو عروسی ها یه رسم هست که عروس لباس سفید بپوشه، بخاطر اینکه عروس خیلی خوشحاله و امروز بهترین روز زندگیشه.”

پسر یه خورده فکر کرد و گفت: ” خوب چرا پسره (داماد) لباس مشکی پوشیده؟”

 







موضوع : مطالب، 

بــر چـسـب هـا : طنز ، خنده دار ، مطالب طنز ، مطالب خنده دار ،
ارسال توسط یامین
تاریخ : یکشنبه 22 بهمن 1391  
اگــــه یـه روز رفتی یــه جــــای دنیــــا
واسه خـودت ماشین خریدی اونجــــــا

یه چی بخر شبیه پیکـــــان بــــــــاشه
صندلیاش مدل جـــــوانـــــان بــــــاشه

وقتی کـــه پشت فـرمونش نشستـی
خواستی بفهمن کـه کجایی هستـی

اوّل کــــــــــار واســــــــه جـــلو پنجـره
یــــــه نعل اسب عــــالی یـــــادت نـره

یـــه وخ خیــــال نکن حـــاجیت جــواده
اون ورِ دنیـــــــــا بــد نظـــر زیـــــــــاده

تسبـیــــحتــو بـــپـیـــچ بدور شصــتـت
موبـــایلــــتم در آر بگیـــر تـــو دستــت

رعــــــــــــــــایت حــق تقــــدم بــــــده
گـــــــــازو بــگیر به هچکی ام راه نـــده

بـا هر کی خواس جلــــو بیفته لـج کن
برو جلوش فرمــونــــو فوری کـــج کـن

یـه دفـه مثــل اسـب وحشی رم کـــن
روی تـمــــــوم آدمـــــــا رو کـــم کـــن

همیشه دوبلـه واستـا راهـو ســـد کن
افسر اگــــــه نبــود چراغـــــــو رد کـن

سبقتو هر جور کــه دلـت خواس بگیـر
از چپ اگــــه مشکــــله از راس بگـیــر

تـــــا می بیـنی راه نمیـرن جمـــــاعت
لایی بکش بــــــرو بــا انـــد ســــرعت

نذار کسی تـــــــورو معـــطـل کنـــــــه
هیچکی نباید بـــا تـــو کـل کــل کنــــه

پشت چـــراغ اگه جلوت واســـــــتـادن
چــراغ که سبــز شد یــهو بـــــوق بـزن

تمــــــــوم آدمــــا بــــه جـــز تــــو خُـلن
نمیــــــــدونن چـــــــراغ چـــــیه مُنگُـلن

همه به جــز تو دست و پـــــــا چُلُـفتن
بـــــوق نـــزنی مـمـکــــنه راه نیــــفتن

راستی کــــــــمربنـــدتـو هــیچوخ نبـند
محل نده بـــــــــه این چیــزای چـــــرنـد

هر کی کمر بندشو بسته هــــــــو کـن
خودت فقـــط روی شکـم ولـــــــــو کـن

همینجوری کـــــه پشت رل نشـستی
بذار هـمه خیــــــــال کنن کــــه بستی

گشنه شدی یه مــــوقه پشــت فرمون
یــه چی بذار تــــــــــو دهنت بلمبــــون

دستــتو بیـــرون ببـــــــــــر از پنجـــــره
هر چقد آشغال داری شـــــوت کن بره

تخـمه اگـــه خوردی لُپاتـــــــــو پُف کن
پوستشو تـا هر جـــا که میره تُــف کن







موضوع : مطالب، 

بــر چـسـب هـا : طنز ، شعر طنز ،
ارسال توسط یامین
تاریخ : پنجشنبه 16 آذر 1391  
یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری می کنه. بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.

وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان، رانندهء خانم بر میگرده میگه:


- آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه به روز ماشینامون اومده! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم!

مرد با هیجان پاسخ میگه:

- اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه!

بعد اون خانم زیبا ادامه می ده و می گه:

- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه. مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن كه می تونه شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم!

و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده.

مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیكه زیر چشمی اندام خانم زیبا رو دید می زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن.

زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.

مرد می گه شما نمی نوشید؟!


زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب می گه:

- نه عزیزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم !!!









موضوع : مطالب، 

بــر چـسـب هـا : داستان ، طنز ،
ارسال توسط یامین
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:6)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]  

ما را حمایت كنید