تبلیغات
کد پرچم
زنگ تفریح - مطالب ابر مطالب غم انگیز

█▓▒░ پیغام های فوری ░▒▓█

اداره پلیس موفریسبرو این زن ۵۰ ساله را پس از ۸ ماه تعقیب بازداشت کرد.کارگاه اداره پلیس موفریسبرو اذعان داشت که متهم اعتراف کرده است که این اتفاق ۱۰ سال پیش روی داده است.

tajavoz_madar_371041952

یک مادر دو فرزند خود را چندین بار در ۱۰ سال پیش زمانی که آنها ۵ و ۱۱ ساله بودند مورد سوء استفاده های جنسی قرار داده است. به گزارش ایران ناز این دختر و پسر که نام آنها توسط اورگان محافظت از هویت پرتلند فاش نشد جزئیات تجاوز جنسی و سوءاستفاده از جانب مادر خود را در اختیار پلیس قرار دادند.

اداره پلیس موفریسبرو این زن ۵۰ ساله را پس از ۸ ماه تعقیب بازداشت کرد.کارگاه اداره پلیس موفریسبرو اذعان داشت که متهم اعتراف کرده است که این اتفاق ۱۰ سال پیش روی داده است. پس از چندین ماه بررسی پرونده ها و اظهارات گذشته، این خانم به دلیل تجاوز و کودک آزاری محکوم به پرداخت ۱۰۰۰۰ دلار شد.







موضوع : مطالب، 

بــر چـسـب هـا : مطالب غم انگیز ، تجاوز ، تجاوز مادر به بچه اش ،
ارسال توسط محسن

میهن استار: به گزارش  روزنامه شرق ؛ دختر ۲۶ساله‌ای نخستین روز خرداد با مراجعه به دفتر سرپرست دادسرای جنایی تهران اعلام کرد توسط مردی مسافربر مورد آزار جنسی و همچنین تهدید و ضرب و جرح قرار گرفته است. بعد از طرح این شکایت کارآگاهان اداره ۱۶ پلیس آگاهی موظف شدند با انجام تحقیقات ویژه مرد متجاوز را شناسایی و دستگیر کنند. آنان ابتدا به پرس‌وجو از دختر جوان پرداختند.


تجاوز به دختر جوان در خیابان 7 تیر تهران


او که به شدت دچار ترس و وحشت شده بود، در اظهارات خود به کارآگاهان گفت: «طبق روال هر روز، ساعت هشت صبح روز ۳۱ اردیبهشت برای رفتن به محل کار خود واقع در خیابان فاطمی از منزل خارج و حدود ساعت ۸:۲۰ در نزدیکی میدان هفتم تیر سوار یک خودرو مسافربر شدم که پژو ۴۰۵ نقره‌ای یا روآ بود. هنوز دقایق زیادی از زمان سوار شدن من به ماشین نگذشته بود که ناگهان راننده با تغییر مسیر از خیابان اصلی خارج شد و به داخل کوچه‌ای خلوت رفت. وقتی به او اعتراض کردم با کشیدن وسیله‌ای برنده و قدرت‌نمایی و حمله به سمت من، گلویم را گرفت و دستانش را روی دهانم گذاشت تا نتوانم فریاد بکشم. در همین شرایط و در حالی‌که از شدت ترس به او التماس می‌کردم اجازه بدهد پیاده شوم، به من تعرض و پس از گذشت حدود ۲۰ دقیقه مرا به بیرون از ماشین پرتاب کرد و به سرعت از محل دور شد.»


شاکی در پاسخ به این سوال کارآگاهان که آیا می‌تواند چهره راننده را شناسایی کند، گفت: «چهره دقیق راننده را به یاد دارم و مطمئن هستم چشمانش سبز بود.» کارآگاهان با به دست آوردن این سرنخ به بررسی پرونده مجرمان سابقه‌داری پرداختند که چشمانی سبز دارند. در این بین یکی از این متهمان را که جوانی ۲۴ساله به نام «افشین» است شناسایی کردند و عکس او را به دختر بزه‌دیده نشان دادند وی نیز این جوان را به عنوان عامل تجاوز شناخت.


در ادامه معلوم شد افشین پیش از این نیز بارها به اتهام ارتکاب جرایم مختلف دستگیر شده است. بررسی سوابق متهم نشان داد آخرین سابقه دستگیری او مربوط به اوایل سال‌جاری است که به اتهام ایجاد مزاحمت برای بانوان و سرقت مقرون به آزار روانه زندان شده بود.

نخستین سابقه کیفری این متهم در سال ۸۷ زمانی که او ۲۰ سال بیشتر نداشت به ثبت رسیده و وی آن زمان به اتهام آدم‌ربایی و تجاوز به عنف دستگیر شده بود. افشین پس از آن در سال ۸۹ به اتهام حمل و نگهداری ماده مخدر شیشه روانه زندان شد و جعل اوراق شناسایی و سرقت داخل خودرو سال گذشته بار دیگر وی را راهی حبس کرد. او در همان سال به عمل منافی ‌عفت همراه با آزار و اذیت نیز متهم شده بود. کارآگاهان با توجه به شناسایی دقیق هویت متهم با بهره‌گیری از اطلاعات موجود در پرونده وی موفق به شناسایی محل سکونت او در محدوده میدان شهدای هفتم تیر شدند و پس از اطمینان از حضور متهم در مخفیگاهش وی را ساعت ۱۰ صبح روز هشتم ماه جاری دستگیر و به پلیس آگاهی منتقل کردند.


افشین در اظهارات اولیه منکر آزار و اذیت دختر جوان شد و ادعا کرد او را به عنوان مسافر سوار خودرو کرده بود. او در این مرحله از بازجویی‌ها گفت: «هدف من از صحبت کردن با این دختر آشنایی و دوست شدن با وی بود و ظاهرا در اولین برخورد و صحبت، برداشت اشتباهی صورت گرفت و بعد از اینکه احساس کردم او ناراحت شده، بلافاصله توقف کردم و او نیز در ماشین را باز کرد و از خودرو پیاده شد و به هیچ عنوان آن‌گونه که او عنوان کرده‌ است آزار و اذیتی انجام نشد و من هم این قصد را نداشتم.»


کارآگاهان با توجه به اطلاعات دقیقی که از شیوه و شگرد متهم درخصوص آزار و اذیت و تعرض به اشخاص داشتند مطمئن بودند متهم تلاش می‌کند واقعیت را انکار کند به همین دلیل متهم و شاکی را با هم رودررو کردند. دختر جوان در زمان مواجهه حضوری در حالی‌که با دیدن دوباره افشین دچار وحشت شده بود و به شدت گریه می‌کرد، بار دیگر به تشریح وقایع روز حادثه و جزییات آن پرداخت و به متهم گفت: «آن روز من به تو التماس نکردم که کاری با من نداشته باشی؟ من از تو خواهش نمی‌کردم با آینده و سرنوشت من بازی نکنی؟ تو مرا تهدید به مرگ نکردی؟»


متهم در این هنگام با سکوت و تکان دادن سر خود، صحبت‌های شاکی را تایید و سپس در حالی‌که چاره‌ای جز اعتراف و بیان حقیقت نداشت، ضمن اقرار به تجاوز به دختر جوان به کارآگاهان گفت: «چون با خانواده‌ام مشکل داشتم و با آنها درگیر بودم شب قبل از روز حادثه، مواد مصرف کرده و کمی هم مشروب خورده بودم. روز حادثه در حال خودم نبودم. وقتی شاکی سوار ماشین شد، در یک لحظه داخل کوچه‌ای خلوت پیچیدم و با تهدید به مرگ به وی تعرض کردم.»


سرهنگ عباسعلی محمدیان، رییس پلیس آگاهی تهران با تایید این خبر گفت: «با توجه به اعتراف صریح متهم، قرار بازداشت موقت از سوی بازپرس صادر و متهم برای انجام تحقیقات تکمیلی و شناسایی دیگر شکات پرونده در اختیار پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفته است بنابراین از سایر شکات احتمالی که به این شیوه مورد آزار و اذیت و… قرار گرفته‌اند دعوت می‌شود تا برای شناسایی متهم به اداره شانزدهم پلیس آگاهی واقع در خیابان وحدت اسلامی مراجعه کنند و اطمینان داشته باشند اظهارات آنها درخصوص این موضوعات، کاملا محرمانه محسوب می‌شود.»







موضوع : مطالب، 

بــر چـسـب هـا : مطالب غم انگیز ، تجاوز ، تجاوز به دختر تهرانی ، تجاوز در ایران ،
ارسال توسط محسن

 باشگاه خبرنگاران به نقل از اسوشیتد پرس سارا توگا ۱۵ ساله پس از حضور در یک مهمانی که در یک خانه ویلایی در اطراف کالیفرنیا برگزار شد برای اولین بار به پیشنهاد دوستان خود پس از مصرف مشروبات الکلی سنگین که به جای نوشابه به وی داده شد منجر به از دست دادن کنترل خود شد و این امر سود جویان متجاوز را که از همکلاسی های وی بودند حین تعارض جنسی از حمله مشمئز کننده خود عکس و فیلم تهیه کنند.

وقاحت آنان به حدی بود که بر روی بدن قربانی تصاویر و نقاشی کشیدند. این عمل وقیحانه همکلاسی وی در همین جا پایان نیافت. آنان با تهدید وی چند بار دیگر وی را مجبور به قبول خواسته بی شرمانه آنان نمود.

وی در حالی که از افسردگی شدید به دلیل آنچه برایش اتفاق افتاده بود بسیار گوشه گیر شده بود.

والدین وی که سارا تنها دخترشان بود از ناراحتی و گوشه گیری وی بسیار ناراحت و نگران بودند. پس از آنکه سارا از درخواست بی شرمانه سه همکلاسی خود سرباز زد در نامه ای که اول از والدین خود عذر خواهی کرده بود با معرفی هر سه همکلاسی متجاوز خود و آنچه بر سرش آمده را نوشت و پس از انتشار عکسهایش در شبکه فیس بوک به زندگی خود پایان داد.

مادر سارا جسد دخترش را در حالی که در حمام خود را حلق آویز کرده بود پیدا کرد. والدین وی پس از خواندن نامه و در جریان قراردادن پلیس خواستار مجازات آنان شدند.

پلیس هر سه فرد متجاوز را دستگیر و تا زمان شروع اولین جلسه دادگاه به زندان موقت در کالیفرنیا منتقل کرد. والدین سارا به طور جدی روند پرونده را برای مجازات آنان دنبال می کنند.

63515361078221363550815






موضوع : مطالب، 

بــر چـسـب هـا : مطالب غم انگیز ، تجاورز ،
ارسال توسط محسن

گوشه‌ای از اتاق کز کرده بود و گاهی عین خل‌ها مادرزاد، بی‌خودی می‌خندید و دوباره چهره‌اش در هم فرو می‌رفت و گریه می‌کرد حالت عجیبی داشت کسی آن را میدید دلش می سوخت .فکرش هم نمی‌کرد یک کتک جانانه از پدرش بخورد و آنقدر جیغ بکشید که صدایش بگیرد داد بزند گریه کند و....


۲۴ ساعتی لب به غذا نمی‌زد و غذایش شده بود آب و غصه…..تقصیرش خودش بود. حالا چه ایرادی داشت که مریم برود دنبال عشقش، چه ایرادی داشت که مریم یک بازیگر شود، ولی همیشه پدر نه گفتن بی‌دلیلش که هیچ وقت هم علتش را نگفت تکرار می‌شد.مریم تو رویاهایش، خود را هنر پیشه‌ای می‌دید که او را می‌شناسند و خیلی ها از او خواهش می‌کنند که به آنها امضاء بدهد و با آن ها عکس بیندازد


بعد آن قدر رویاهایش را ادامه می‌داد که از زندگی در خانه‌ای اعیانی با اتومبیل آخرین مدل و بهترین وسایل زندگی سر در می آورد . بعد به خودش می‌آمد، حالتی مجهول بین بغض و گریه و لبخند و نیشخند روی چهره‌اش نمایان می‌شد و یکباره می‌زد زیر گریه.یک روز صبح، تصمیم خودش را گرفت. از مدت‌ها پیش می خواست راهی را که انتخاب کرده است برود و به هدفش برسد. به دلش می‌گفت: پدر هرچقدر هم مخالفت کند باید راهم را ادامه دهم .دوستان و دختر خاله‌هایش هم به اوگفته بودند که استعداد زیادی برای هنرپیشه شدن دارد.حتی چند بار هم سر لوکشن و سکانس های فیلم رفته بود.


آنقدر پاپیچ بود و پیگیر که بالاخره دستیار کارگردان و کارگردان را دیده بود بعد به آن ها گفته بود که می‌خواهد بازیگر شود و آن‌ها جواب دادند که برای این فیلم بازیگران انتخاب شده‌اند و ان شاالله برای کارهای بعدی .مریم از تک تا نیافتاده بود و با هرقیمتی نشانی لوکیشن فیلم‌های مختلف را پیدا می کرد و می رفت سراغ سازندگان فیلم. آن روز صبح هم نشانی یک از دفترهایی را که در روزنامه آگهی داده بود بازیگر و هنرپیشه استخدام می کند یادداشت کرده بود و ساعت ۹ و ۳۰ دقیقه صبح راهی دفتر فیلمسازی شد


عصر روز گذشته همین طور که لابه لای آگهی روزنامه ها به دنبال شغل مناسبی می گشت؛ یک باکس آگهی را دید که نوشته بود “قرداد با هنرپیشه آماتور با حقوق مکفی برای بازی در سریال و فیلم سینمایی” با شوق شماره را یادداشت کرد و بدون اینکه به پدر و ماردش چیزی بگوید سریع رفت سراغ تلفن و شماره گرفت . بعد نشانی دفتر را گرفت. فردا صبح وقتی سوار تاکسی شد

 

  دوباره رویاهایش را مرور کرد، آن قدر در خیال و رویا بود که نفهمید چطور مسیر یک ساعته و پرترافیک طی کرد.دفتر فیلمسازی درکوچه ای باریک بود در یکی از خیابان‌های منتهی به خیابان گاندی . بر سر در باریک و سبز رنگی که پایه هایش زنگ زده بود پلاک ۳۴ نوشته شده بود و هیچ نشانه ای از تابلوی شرکت فیلمسازی نبود مریم زنگ زد و بعد بلافاصله رفت داخل . طبق اول ، سرسرایی بود تاریک که روی دیوارهایش پوستر بازیگران و فیلم سازان ایرانی و خارجی چشبانده بودند....


بقیه مطالب در ادامه مطلب


 



ادامه مطلب



موضوع : مطالب، 

بــر چـسـب هـا : مطالب غم انگیز ، حوادث ، تجاوز ، تجاوز بی رحمانه به دختری در سالن بازیگری ،
ارسال توسط محسن
تاریخ : دوشنبه 25 شهریور 1392  



تلویزیون سوریه اعترافات تکان دهنده چند تروریستی را که مرتکب جنایات وحشیانه ای شده اند، پخش کرد. ولید عبدالرحمن  الشیخ در اعترافاتی که از تلویزیون سوریه پخش شد، گفت : دوستی به نام محمد خالد که همراه من در حال گذراندن خدمت سربازی بود، از ارتش فرار کرد و همچنان با من در تماس بود،او نیز مرا به فرار تشویق کرد، همچنین فردی به نام ابوعلی الغوثانی سرکرده گروه موسوم به کتیبه البراء وابسته به جبهه النصره هم مرا به فرار تشویق کرد. 

این تروریست گفت با درخواست الغوثانی برای فرار موافقت کردم و به آنها پیوستم، الغوثانی و سه نفر دیگر در مکانی در استان السویداء منتظر من بودند، آنها حقوق ماهیانه، ۱۲ هزار لیر سوریه به من دادند.

 

من در حمله به ایستهای بازرسی ارتش در حومه درعا مشارکت داشتم.

 

وی افزود این گروه، یک اسلحه خودکار و مقادیری مهمات و ۲۰۰ گلوله اضافه دادند، با آنها در حمله به ایست ارتش در حومه درعا و دو ایست ارتش در خربه غزاله مشارکت کردم، به طوری که بر این دو ایست مسلط شدیم و تمام سربازان ارتش را که تعدادشان ۳۵ نفر بود، کشتیم و سلاحهای آنها را به غنیمت گرفته و تحویل جبهه النصره دادیم.

 

بقیه متن در ادامه مطلب



ادامه مطلب



موضوع : مطالب، 

بــر چـسـب هـا : مطالب غم انگیز ،
ارسال توسط محسن
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:10)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

ما را حمایت كنید